سرزمین من ایران

جایی برای ما

خداحافظ دنیای مجازی...






بنا به برحی مشکلات از دنیای مجازی خداحافظی میکنم

شاید یه روزی برگشتم شاید....

خداحافظ

این آهنگم که خیلی خیلی دوس دارم تقدیم به همه ی دوستای عزیزم می کنم که البته شاید بگید چه ربطی داره ولی ربط داره گوش کنید...!

عارف:http://behnamdays.persiangig.com/Audio.wma

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

آموختی..

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز

و دویدن که آموختی ، پرواز را

------------ --


راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
 

 

------------ --------- -

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر

------------ --------- --


و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

------------ --------- --


من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

------------ ---------  

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

------------ --------- -

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

------------ --------- --------

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند

------------ --------- --------

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست

------------ --------- ---

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

------------ --------- ------

وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..از طوفان ها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند ..تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش ..دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد 

------------ --------- -------

جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند

------------ --------- --------- -----

جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛ممکن می شودتنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم


------------ --------- -------

چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم

..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان  

------------ --------- --------- --  

و از همه مهم تر اعتماد به نفس

.

.

.

.

خودت را باور داشته باش

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

هزار و یک شب...

همای رحمت

شب قدرست و روز عيد زلف و روي اين تركان


                                                          نمي‌باشد دل ما را شكيب از روي اين تركان

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

مردی به بزرگی آذربایجان

شهریار

                  یه مرد به بزرگی ایران

                          به بزرگی آذربایجان

                                  به بزرگی اسمش

 افتخاری برای من

        افتخاری برای تو

                                         افتخاری برای سرزمین من ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

احساس

 

هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند

بدان گونه که « احساسش » می کنند ، هست!!!

 


من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام .

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین .

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

خلیج همیشه فارس

خلیج همیشه فارس

هر از چند گاهی این طرف اون طرف می بینیم و می شنویم این برادران دوست و متحد به چه دلیلی نمیدوم حواس پرتی میگیرن اسمارو اشتباه میگن البته  تقصیر ندارن بنده خداها فکرشون جای دیگس.

حالا جدای از شوخی چرا و با چه جراتی این کار رو میکنن نمیدونم شاید چون هیچ واکنش خاصی از طرف دولت مردای ما صورت نمیگیره چی بگم  شایدم...

 ما که قضیه اسرائیل و فلسطین رو میدونیم و داریم  میبینیم اول اسرائیلیهام به شوخی میگفتن مام کشوریم مام کشوریم ..

 ولی الان میبینیم فلسطینیا واسه عبور و مرور تو کشور خودشون بازرسی میشن و...

 الانم به شوخی و جدی میبینیم که واسه بازی هاشون اسم جعلی خلیج  (ع ر ب ی) رو استفاده میکنن، تو هواپیماهاشون خلیج فارس رو یه چیز دیگه میگن..

تا کی میخوان این کار رو انجام بدنو مام ساکت بمونیم تا بعضی از منافعمون لطمه نبینه شاید تا جایی که  مام بگیم خلیج ع ر ب ی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

هدیه ای از یک دوست.

ترجمه از احمد شاملو


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.


به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.


تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،



تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ يا عشقت شاد نيستی،

آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌ انديشی بروی . . .


امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!
+ نوشته شده در  جمعه 15 مرداد1389ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

من مسلمانم؟؟؟؟؟

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ دانی مسلمانی به چیست؟

 

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت، هم کلید زندگیست

 

گفت زین معیار اندر شهرما

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

مسلمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

بلیط برای بهشت

در قرون وسطا بعضي کشیشان بهشت را به مردم می فروختند

و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد

تا اینکه فکری به سرش زد...

به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

قیمت جهنم چقدره؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه

مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.

کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:

 من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است.

دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم!!

 

بهشت یا جهنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط بهنام صادقی  | 

کجا...!

هدف...!

اگر حداقل ندانیم

               کجا هستیم (شناخت وضع موجود) 

                                     کجا می خواهیم برویم ( هدف گذاری )

                                               چگونه می خواهیم برویم (راهبرد )

 انتظار رسیدن به اهداف سرابی بیش نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط بهنام صادقی  |